يحيى دولت آبادى
372
حيات يحيى ( فارسى )
دوستى قديم دارد و ميتواند او را محافظت نمايد مظفر الملك نوكرى دارد حسيننام او را براى كارهاى خود بطهران فرستاده او سيد را بهر لباس و هر قيافه باشد ميشناسد اتفاقا مراجعت نوكر مزبور بهمدان تصادف مىكند با عزيمت سيد جمال الدين بدان صوب در راه سيد خود را تا آنجا كه ميتواند حفظ مىكند كه كسى او را نشناسد حتى به حسينخان نيز آشنائى نميدهد و با اينكه در يك گارى هستند و روبروى يكديگر نشستهاند چون بهمدان ميرسند ميرود بحمام و حسينخان بمظفر الملك اطلاع ميدهد از آمدن سيد جمال الدين بهمدان مظفر الملك ميفرستد سيد را از حمام بدار الحكومه برده براى او منزل مخصوص كه چندان در انظار نباشد تعيين كرده از او پذيرائى مينمايد خبر بدربار ميرسد كه سيد در همدان و در خانهء حكومت است شاه يا تلگراف اكيد ميسپارد كه سيد را توقيف نمايند و بايد دانست كه سيد در ايام ولايتعهد شاه مدتى در تبريز و مورد نهايت توجه وليعهد يعنى شاه حاليه بوده است ولى در كشمكش مشروطه و استبداد نه تنها آن رابطه دوستى منفصل شده بلكه شاه بواسطه نطقهاى مهيجى كه سيد بر ضد درباريان مستبد نموده طرف بغض شديد و درباريان است و در مبغوض بودن از رفقاى خود ملك المتكلمين و ميرزا جهانگير خان و بعض ديگر چيزى كم ندارد مخصوصا سيد طرف بغض شديد روحانيان دربارى است و هرچه بتوانند شاه را در اعدام او بنام فساد عقيده تشويق مينمايند در اينوقت كه معلوم مىشود سيد در همدان است قوهء استبدادى دربار و كاركنان روس و روحانيان دربارى همه دستبدست ميدهد كه سيد اعدام گردد از طرفى مظفر الملك از سيد نزد شاه با تلگراف شفاعت مىكند و او را ضمانت مينمايد كه منبعد بر خلاف گذشته مداح شاه بوده باشد و علماى همدان را واميدارد از او شفاعت نمايند ولى هيچيك مؤثر واقع نشده امر مؤكد به حاكم همدان صادر مىشود كه سيد را اعدام نمايد مظفر الملك اطاعت اين امر را بر خود غير مقدور دانسته استعفا مىكند آنگاه تلگراف مىشود كه او را بامير افخم همدانى كه اكنون حاكم بروجرد است تسليم نمايد امير افخم سيد را از مظفر الملك گرفته ببروجرد ميبرد و شبانه طناب به گردن او بسته او را با عذاب شديد بقتل مىرساند و اين در ماه رجب 1326 مىباشد قبر او در